تبليغاتX
کودک فهیم
کودک فهیم
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
حالم بده
همين الان كارم تموم شد!هورا چقدر زياد بود! چرا حقوق نميدن ؟آه! وارد  چه قشر مزخرفي شدم هركس به خودش حق ميده كه به آدم توهين كند تمام مسولان امام زاده اند و خبرنگاران دروغ‌پرداز!

چند روزي است نميدانم عصباني هستم يا خوشحال در باره بعضي مسايل كه خيلي تلخ است با همه صحبت مي‌كنم ولي همه مي‌خندند ولي به نظر من اصلا خنده دار نيست چرا كسي من را جدي نميگيره دارم ديونه ميشم!بايد يك نفر را پيدا كنم كه من را نشناسه بشينم پيشش يك كم غر بزنم اون هم من را دلداره نده چون حالم از دلداري بهم مي‌خوره فقط گوش بده و نخنده! اصلا هم كار سختي نيست اين كه يك نفر به آدم توهين مي‌كنه از اينكه ما تو  نمايشگاهي كه به اسم هفته نامه ماست غرفه نداريم نخنده! به اينكه سازمان خبرنگار خودش را از نمايشگاه بيرون مي‌كنه نخنده! به اينكه همه جا مي‌شينند و مي گويند كه ما به شهر ورزش غرفه داديم و حتي ما يك صندلي هم در نمايشگاه نداريم كه بشينيم نخنده! به اينكه پيست كارتينگ نمايشگاه فقط 5قدم است نخنده به اينكه ما بايد در گزارش توصيفي كارتينگ بايد بنويسيم كه عاشقان سرعت بشتابيد نخنده! به اينكه سالن بازي راه انداختند ولي سيستم تهويه ندارد نخنده! به اينكه پينت بال گذاشتن ولي لباس پينت بال براي بازي نمي‌دن و مردم خوني و مالي از پينت بال بيرون مي‌آيند نخنده آقا نخند گريه كن چون براي همه اينها بودجه گرفته اند و من بدبخت بايد گزارش بنويسم و از همه اينها تعريف كنم !

پ ن :فكر كنم زندگي بهم خيلي فشار آورده    آخ!!!

پ ن: اگر دوست داشتي بخند ولي نظر نده كه وبلاگ قشنگي داري به من هم سر بزن

+ نوشته شده در 10:49 توسط سروش
سه شنبه دهم شهریور 1388
یادت بخير خانم بزرگ

با اينكه چند ساعت بيشتر نيست كه از پيش ما رفتي و با اينكه از رفتند هيچ كس شوكه نشد٬ ولي نمي‌دانم چرا دلم برايت تنگ شده آخرين بار كه ديدمت اينقدر حرف براي گفتن داشتم كه سكوت كردم و چيزي نتوانستم به زبان بياورم ولي جاي بوسه ات  بر روي گونه ام  را هنوز هم احساس مي‌كنم

با اينكه زياد مرا ... ولي دلم براي اخم كردن هايت هم تنگ شده است

ساعاتي ديگر تو  را به خاك خواهند سپرد 

 همه خوابند يا بهتر بگويم بعد از كلي فكر و خستگي خوابشان برد ولي من در اين نيمه شب دلم براي خر و پف شبانه ات هم تنگ شده است!

با اينكه خيلي كم خانه ما مي‌آمدي ولي پلور و خانه كوچكمان خيلي وقت است كه دلش برايت تنگ شده است همه سعي ميكنند خود را ناراحت نشان ندهند ولي از سرخي چهره خشايار و خون آلود بودن چشمان داداشي معلوم است كه همه دلشان براي تو  تنگ شده است

فردا خورشيد سر بيرون مي‌آورد و ديگر تو را در حال قدم زدن و ورزش كردن نمي بيند شايد خورشيد هم دلش براي ورزش كردن تو تنگ شود

خدا حافظ مامان بزرگ

پ ن: اگر اشتباه نوشتم بگذاريد به حساب خواب آلودگي و ناراحتي

پ ن2: اميدوارم مامان بزرگ آن دنيا اينترنت داشته باشد  

+ نوشته شده در 5:19 توسط سروش
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
نوش‌دارو براي سهراب
عجب روزگاري  شده است باز هم پدر پسر را مي‌كشد ولي اين‌بار براي سهراب نوش‌دارو مي‌آورد و سهراب نوش‌دارو را مي‌خورد ولي زنده نمي‌شود!

پ ن:ما هم  هر چند وقت يكبار  سر كار مي‌رويم!

+ نوشته شده در 11:17 توسط سروش
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
خماري
به پايان قسمت آخر لاست رسيديم و در خماري شديد به سر ميبريم باشد كه قسمت جديد هرچه سريعتر ساخته شود 

پ ن: مرديم از بدن درد خماري آي... دستانمان بر روي صفحه كيبورد جا به جا نميشود

+ نوشته شده در 10:14 توسط سروش
جمعه یکم خرداد 1388
volver
پيشنهاد ميكنم فيلم volverرو ببينيد و از بازي هنرمندانه خانم كروز لذت ببريد راستي اين هم از كارهاي پدرو  آلمادوار اسپانيايي است

+ نوشته شده در 21:6 توسط سروش
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
talk to her
امروز چه چند تا فيلم از پدرو آلمودوار ديدم ولي با اين از همه بيشتر حال كردم

پ ن:عاشق رقص تارانتينو  روي فرش قرمز كن شدم

+ نوشته شده در 17:47 توسط سروش
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
حالم داره بهم ميخوره!
ديگه از فوتبال باشگاهي در ايران خوشم نمياد يعني بهتر بگم حالم بهم مي‌خوره اين همه توهين رو جاي ديگه سراغ دارين؟ اول همه صحبت ها شايع هستند و ازهوادارن تيم رقيب  مي‌شنوي بعد كميته انظباطي و فدراسيون جوري برخورد ميكنند كه روي واقعيت به خودش ميگيره!  آخرين بيانيه آقاي مايلي كهن رو تازه خوندم! اين همه تهمت به يك نفر؟ حالا اگه دروغ نبود و واقعيت داشت چي؟ چه بايد كرد؟ مهم نيست كي راست مي‌گي مهم اينه كه فوتبال رو گند و كثافت گرفته! 
+ نوشته شده در 12:37 توسط سروش
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
تكميل بلوك قدرت
امروز نخست وزیرسنت وينسنت وگرنادنيس  به تهران سفر كرد! (تعجب نكنيد اسم كسي نيست اسم يك كشور است)

پ ن: خواستم مطلب طنزي بنويسم ديدم كه هيچ چيز بامزه تر از اين تيتر نيست!

پ ن: وقتي كه خواستم اطلاعاتي در باره اين كشور به شما بدهم به موتورهاي جستجو گر سر زدم ولي هرچه جستجو كردم تنها مورد يافت شده سفر آنان به ايران است و در ويكي پديا هم هيچ اطلاعاتي از اين كشور نيست من واقعا كم آوردم يعني به غير از سفر اين كشور به ايران در  موتور جستجو گر (google/yahoo/msn) هيچ خبر ديگري در دست نمي‌باشد هيچ تصويري هم يافت نمي‌شود واقع بايد تبريك گفت در پيدا كردن اين كشور!

پ ن: حضور دولت عدالت محور موجب تقويت اطلاعات جغرافيايي مردم جهان شده است و توجه جامعه جهاني را به كره زمين بيشتر كرده است كه آقا اين كه روي كره زمين است شبه جزاير قمر است  آب دهان كودك دلبند شما نيست يا اين يكي سنت وينسنت وگرنادنيس است و  پوست تخمه توف شده مهمانان شب عيد نيست!

پ ن: در حالي كه كشورهاي دشمن در حال كشف سيارات و كهكشانهاي جديد هستند و اندكي سر به هوا گشته اند ما  همچنان  سربه زير دايما درحال كشف كشورهاي دوست و برادر هستيم!


+ نوشته شده در 14:56 توسط سروش
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
مريضي
در يك مريضي بسيار مسخره به سر ميبرم .ميگن اگه دنيا را جدي نگيري اون هم تو را جدي نميگيره فكر ميكرديم كه  فقط يه حرفه ولي چند روزي است مريضي مسخره‌اي دامن ما را گرفته و ظاهرا قصد دامن‌گيري دارد از احوالاتمان فقط برايتان بگويم كه ساعتي خوب هستيم و پرنشاط و ساعت بعد تب داريم مانند اسكيزوفرني‌ها شديم ظاهرا در بدن ما براندازان نرم شروع به فعاليت كردند با وجود فرستادن سربازان جان به كف(ويتامين ث) ولي ظاهرا آن منافقين كوردل از سلاح قوي حمايت دشمن (كوكو سبزي) برخوردار ميباشند و در حال الحاق پروتوكول الحاقي (خدا را شاكر كه اس..لي نيست!) هستند و ميخواهند به زور در حلق ما ابتدا سوپ بخورانند و در ادامه با كوتاه آمدن از منافع بدني آن غذاي ملعون‌را(كوكو سبزي)در حلق ما كنند ولي كور خوانده اند. لرزه‌اي ناچيز نيز هر چند ساعت يكبار داريم كه سريعا عرق ميكنيم اين نيز استراتژي آن غذاست كه من حمام بروم تا حالمان بدتر گردد ولي كور خوانده من حمام هم نميرم!

پ ن: هربار كه به آلبوم آخر حسين عليزاده گوش ميدهم اشك از ديدگانم جاري ميشود

پ ن2: ميدانم كه اين هم از نقشه‌هاي آن غذا ملعون است ولي چه كنم كه دربرابر استاد ناتوانم و اشك لذت(البته اگر مشكل شرعي نداشته باشد) ميريزم!

+ نوشته شده در 15:25 توسط سروش
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
از احوالات اين روزهاي ما
  گير كردم امروز ميشنوم كه ميشه و فردا ميگن كه نه نميشه! با تمام نا اميدي موضوع رو با كس ديگري در ميان ميگذارم ميگه كه: نه بابا چرت ميگن ميشه از اين راه برو . ميرم  و به بن بست ميرسم دوباره نا اميدي!

آقاي شماره 2: نه بابا يكي از فاميلهاي ما از اين راه رفته و جواب هم گرفته از اين راه برو راه جديد رو ميرم كمي طولاني تر و اميد بخش تر است چون تا حالا كسي حرف نه نياورده همينجور دارم ميرم واي خدا فكر كنم كه درست شد ايول حله ديگه خدايا شكرت ... نه اين هم جواب نداد نميشه!

آقاي شماره 3: نه بابا غلط كرد(خطاب به  آقاي شماره 2) از اين راه برو!

اين چند وقت اينقدر نا اميد شدم و دوباره اميد وار شدم كه ديگه اميد واري براي من لذتي ندارد  و نا اميدي نيز من را ناراحت نميكند !

پ ن: حال ما هم خوش است و هم ناخوش راستش خودم هم نميدانم كه الان كه دارم اين پست را مينويسم خوشم يا ناخوش!

+ نوشته شده در 19:39 توسط سروش